حكيم زجاجى
792
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
ورا داعى اندر فقع زهر داد * بمرد آن نكوهيدهء بدنژاد در اين سال عمر بن ليث سوار * بشد پيش رافع پى گيرودار ورا رافع هرثمه « 1 » پست كرد * دلاور به گرز گران دست كرد نبد سود مردى ، شد اندر گريز * به كرمانزمين رفت سر پرستيز نشابور بگرفت رافع به زور * به جوى اندرون گشت از او آب شور ز امر خليفه برون برد سر * در آن بوموبرزن برآورد پر دگربار عمر بن ليث گزين * نهاد از بر اسب اقبال زين سوى رزم رافع شد آن نامدار * برآويخت با آن سر كامكار گريزان بشد رافع رزمساز * از آنجا بيامد به خوارزم باز روان شد ز ره پيش خوارزمشاه * بدان تا بگيرد به نزدش پناه ز عصيان او سرور آگاه بود * چو بر خيل خوارزميان شاه بود گرفتش همان دم كه آمد برش * به زارى ببريد از تن سرش فرستاد آن سر بر عمرو شاه * از آن شاد شد مير لشكرپناه روان كرد آن سر به بغداد زود * بر معتضد شاه رزمآزمود سر رافع از تن بريده به درد * بر معتضد جعفر شيرمرد بياورد و بنهاد و كرد آفرين * دلاور بر آن شاه باداد و دين شد از دشمن كشته خندان و شاد * ورا معتضد بىكران سيم داد در آن سال در ماورالنهر مير * سماعيل بد مهتر شيرگير كه فرزند احمد بد آن نامدار * ز سامانيان در جهان يادگار اميرى سرافراز و ديندار بود * كفش در كرم ابر دُربار بود در آنگاه عمر بن ليث خطير * شد اندر بلاد خراسان امير به دل با خليفه نمىبود راست * ورا مير بر مؤمنان مىنخواست
--> ( 1 ) خراسان را از دست رافع بن هرثمه بستد ، تاريخ ابن خلدون ، ترجمهء عبد المحمد آيتى ، 2 / 545 .